محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)
77
دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)
دينداريشان آن است كه رفتار خود را با قانون تطبيق دهند - حتمى و ضرورى مىدانند ؛ و با اين همه ، چنين كسى هر اصلى از اصول را ملغى دانسته و مىخواهد زندگى مشترك ، يكنواخت و غير قابل تغيير باشد و مايل است كه برخى از اعضاى جامعه ، نظير نسخههاى مكرّرى از سنخ يك ابزار باشند ! ولى ما در ميان همين كسانى كه خود را محكوم مىبينند ، به افرادى برخورد كردهايم كه دوست دارند شخص قانونگذار ، هر چيزى را خود مشخّص و قانونمند سازد ! و هرگاه فرض را بر اين قرار دهيم كه چنين خواستهاى امكان تحقق دارد ، در آن صورت - به اقتضاى چنين فرضى - چگونه تفسير جامع و كاملى مىتوانيم داشته باشيم ؟ ! جز اينكه كمترين تلاش عقلانى و اخلاقى را به كار ببنديم ؟ اگر نگوييم كه اين طرز تفكّر سقوط محض و نوعى بىشخصيّتى است ! البتّه قرآن با اين جهتگيرى تا سرحدّ محدود ساختن تمام قواعد ، مخالف نيست ، همانطور كه با جهت مخالف و ضدّ آن نيز مخالفتى ندارد ( امّا سؤالى كه در اينجا پيش مىآيد ، اين است كه ) آيا اين تصرّف حكيمانه و اين موضعگيرى ميانهروانه كه شخص همواره در اين موضع به دور از دو طرف تناقض قرار دارد ، يك اتّفاق صرف است ؟ و يا از روى تكلّف و زور است ؟ و يا اين كه به دليل يك چنين هدف مشخّصى است ؟ به راستى ما به خاطر اينكه قانع شويم كه قرآن كريم در عبارات كوتاه و مفصّلش هدفمند است و هدفش همان حكمت قانونگذارى پاكيزه است ، كافى است كه رويداد ذيل را خاطرنشان كنيم : « از ابو هريره نقل است كه گفت : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در ضمن خطبهاى فرمودند : اى مردم ! خداوند حج را بر شما واجب كرده است ، پس مراسم حج را انجام دهيد . مردى پرسيد : يا رسول اللّه ! آيا هر سال بايد انجام دهيم ؟ پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم چيزى نگفت ، تا اينكه آن مرد سه مرتبه تكرار كرد . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : اگر من مىگفتم : آرى ، همهساله واجب مىشد ؛ درحالىكه شما استطاعت نداشتيد ! سپس فرمود : آنچه را كه من نگفتهام ، شما مرا به حال خودم بگذاريد ، « 1 » همانا افراد پيش از شما به خاطر پرسش زياد و مخالفت با دستور پيامبرانشان هلاك
--> ( 1 ) - منظور اين است كه نظر خودتان را بر وحى الهى مقدم نداريد و از قوانينى كه موجود نيست ، نخواهيد تا وضع كنند ( و در عمل سنگينى كند ) .